پنجم : دربارهء اويس قرنى نوشتهاند :
چون شب مىرسيد مىگفت : اين است شب ركوع . آن گاه تمام شب را به ركوع مىگذراند و چون شب بعد مىآمد مىگفت : اين است شب سجود ، آن شب را به سجده بر عظمت دوست تمام مىكرد .
ششم : مردى از اصحاب اميرالمؤمنين عليه السلام مىگويد :
نماز صبح را با امام خواندم ، پس از نماز از دست راست مردم رو كرد ، در حالى كه افسرده و دل شكسته بود ، آن قدر صبر كرد تا آفتاب طلوع كرد در حالى كه دست به دست مىزد گفت : من ياران پيامبر صلى الله عليه و آله را ديده بودم ، امروز در بين شما چيزى كه شبيه آنان باشد نمىبينم ، آنان صبح مىكردند در حالى كه پريشان و ژوليده و گرد و غبارآلوده و زرد رنگ بودند [ كنايه از فعاليت شديد الهى و عبادت سنگين آنان ] شب را به سجده و قيام براى خدا بسر مىبردند ، كتاب خدا را آن طور كه بايد مىخواندند ، با قدم و پيشانى غرق در بندگى بودند ، هرگاه ذكر خدا مىگفتند همانند درخت در برابر باد از شدت اتصال به حق و مهابت حضرت او مضطرب مىشدند ، ديدگان آنان اشك مىريخت ، آن چنان كه اشك آنان را لباسشان قطع مىكرد ( لباسشان خيس مىشد ) ، اما اطرافيان امام جمعيتى غافل و بىتوجه بودند .
يكى از شايستگان عباد خدا مىگويد : مسيرم به بعضى از كوههاى بيت المقدس افتاد ، به يكى از وادىهاى آنجا فرود آمدم ، با صداى بلندى روبرو شدم ، صدايى كه در كوه مىپيچيد و كوه آن صدا را به طور واضح برگشت مىداد ، دنبال صدا رفتم ، به چمنزارى رسيدم كه درخت پيچيدهاى در آن بود ، مردى را ديدم ايستاده و مرتب مىخواند :
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 220
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٢٢٠