از تو مىپرسيم آيا جواب ما را مىدهى يا نه ؟ گفت : بپرسيد اما زيادهروى در سخن نداشته باشيد ، روز رفته برنمىگردد و عمر گذشته بدست نمىآيد ، طالب حق بايد سرعت در بدست آوردن داشته باشد .
قوم از سخن او تعجّب كردند ، گفتند : اى بندهء حق ! خلايق بر چه مبنايى نزد پروردگار محشور مىشوند ؟ گفت : بر نيّاتشان ، گفتند : ما را وصيّت كن . گفت : به اندازهء سفرتان توشه برداريد كه بهترين توشه ، آن است كه انسان را به خواستهاش برساند . آن گاه راه را به آنان نشان داد و به محل عبادت خود برگشت ! !
چهارم : عبدالواحد بن زيد مىگويد :
به محل عبادت عابدى از وارستگان سرزمين چين گذر كردم صدا زدم : اى راهب ! جواب نداد ، دو مرتبه صدا كردم پاسخ نداد . بار سوّم صدا زدم . سر بيرون كرد و گفت : من راهب نيستم ، راهب كسى است كه از خدا بترسد و كبرياييش را تعظيم كند ؛ بر بلايش صبر و به قضايش راضى شود ، بر آلائش حمد و بر نعمتهايش شكر گزارد ؛ در برابر بزرگى و جلالش تواضع كند و در پيشگاه عزّتش ، صورت ذلّت به خاك بگذارد ؛ به قدرتش تسليم شود و در برابر مهابتش خضوع كند ؛ در حساب آن حضرت انديشه كرده و در عقابش تعقّل كند ؛ روزش را روزه بدارد و شبش را به عبادت بيدار باشد ؛ آتش فردا را فراموش نكرده و جبّاريّت حق را از ياد نبرد . اين صفات در هركس باشد راهب است . اما من سگ هارى هستم كه نفسم را در اين صومعه حبس كردهام ، تا مردم را گاز نگيرد و زخمى نكند ! !
به او گفتم : چه چيزى عباد را از اللّه - پس از اين كه او را شناختند - جدا مىكند .
گفت : اى برادر ! علّتى براى جدايى خلق از خدا جز حبّ دنيا و زينت آن نيست ؛ زيرا دنيا محل معاصى و گناهان است و عاقل كسى است كه عشق دنيا از دل پاك كند و از گناه به خدا توبه آرد و به آنچه او را به حق نزديك مىكند روى آرد .
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 219
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٢١٩