آيا مسير گمانم را به خود عوض مىكنى و اميدم را به نااميدى بازمىگردانى ؟ نه اين چنين نيست ، بدون شك اميدم به تو يك اميد حتمى و رجايم نسبت به عنايتت رجايى عظيم است .
و به قول سعدى در فصل مناجات :
تنم مى بلرزد چو ياد آورم * مناجات شوريدهاى در حرم
كه مىگفت شوريده و دل فكار * الهى ببخش و به ذلّم مدار
به لطفم بخوان و مران از درم * ندارد به جز آستانت سرم
تو دانى كه مسكين و بيچارهام * فرو ماندهء نفس امّارهام
نمىتازد اين نفس سركش چنان * كه عقلش تواند گرفتن عنان
كه با نفس سركش برآيد به زور * مصاف پلنگان نيايد زمور
به مردان راهت كه راهى بده * وزين دشمنانم پناهى بده
خدايا به ذات خداونديت * به اوصاف بىمثل و ماننديت
به لبيك حجاج بيت الحرام * به مدفون يثرب عليه السلام
به تكبير مردان شمشير زن * كه مرد دغا را شمارند زن
به طاعات پيران آراسته * به صدق جوانان نوخاسته
كه ما را در آن ورطهء يك نفس * زننگ دو گفتن به فرياد رس
اميد است از آنان كه طاعت كنند * كه بىطاعتان را شفاعت كنند
به پاكان كز آلايشم دور دار * وگر زلّتى رفت معذور دار
به پيران پشت از عبادت دوتا * زشرم گنه ديده بر پشت پا
كه چشمم ز روى سعادت مبند * زبانم به وقت شهادت مبند
چراغ يقينم فرا راه دار * ز بد كردنم دست كوتاه دار
بگردان زناديدنى ديدهام * مده دست بر ناپسنديدهام