بپذير ! ! « 1 » براى اين گونه مردمان بىخبر از حقايق كه جز با ديد مادّى به جهان و حوادثش نمىنگرند و از عالم پر شكوه خلقت جز ظاهرى نمىبينند و همه چيز را با ترازوى مادّيگرى مىسنجند ، اين آيه نازل شد و ديد مادّى اين ظاهرپرستان را معلول غفلت دل آنان و فراموشى خدا دانست و اعلام كرد : اينان از خطّ حق خارجند و انسان نبايد از مردان الهى و پيروان راه عشق دست برداشته و با اينان همنشين و مصاحب گردد ، ارزش از آنِ رهروان طريق اوست ، گرچه دستشان از مال دنيا به كلّى تهى باشد .
با على گفتا يكى در رهگذار * از چه باشد جامهء تو وصله دار
تو اميرىّ و شهىّ و سرورى * از تمام رادمردان برترى
هستى ما جملگى از هست توست * اختيار عالمى در دست توست
اى امير تيز رأى و تيزهوش * جامهاى چون جامهء شاهان بپوش
از چه باشد اى جهانى را پناه * جامهء صد وصله در اندام شاه
گفت صاحب جامه را بين جامه چيست * ديد بايد در درون خانه كيست
جامهء زيبا نمىآيد به كار * حرفى از معنى اگر دارى بيار
اهل سيرت را به صورت كار نيست * جامه گر صد وصله دارد عار نيست « 2 »
غفلت ملتها
هامش
( 1 ) - تفسير برهان : 2 / 465 .
( 2 ) - عباس فرات .