3 - محبّت
در مرحلهء محبّت ، اين نكته اهميّت دارد كه همهء اعمال ما بايد از روى عشق و ذوق آورده شود و الّا فيض و روحانيّتى در آن باقى نمىماند .
هر كارى را مثل اين كه معشوق حقيقى از ما خواسته است با كمال شادى بجا بياوريم ، يعنى از روى شوق و عشق پاك . حتّى فضيلتها و دعاها و عبادتهاى ما هم بايد با چنين عشق آتشين و خالص همراه شوند .
محبّت حقيقى از خودخواهى و نفسپرستى دور است و جز فداى نفس قانون ديگر نمىشناسد ؛ مانند محبّت مادر نسبت به فرزندان خود .
محبّت حقيقى حدودى براى خود نمىداند و همهء افراد بشر بلكه همهء موجودات را مانند آفتاب ، غرق انوار زندگىبخش خود مىسازد .
بزرگى و بلندى و شرافت مرد ، در معرفت و همّت و محبّت است : و اين سه قوه هرگز از هم جدا نمىشوند و هر وقت جدا ديده شوند ، پس كامل نيستند .
هر اقتدارى كه مبنى بر اين سه ركن محكم نباشد ، هرگز راه به حقيقت و سعادت نمىبرد و ميوه شيرين نمىدهد .
ترقى عالم و نيكبختى ملتها بسته به فراوانى اشخاصى است كه داراى معرفت بزرگ و همّت بلند و محبّت بىپايان هستند .
معرفت بزرگ چراغ راه زندگى است و قواى آفرينندهء روح انسانى را بيدار و آمادهء كار مىكند .
همّت بلند ، خس و خاشاك موانع را از پيش آن قواى روحى برمىدارد و درهم مىسوزاند .
محبّت بىپايان و پاك از آلايش خودپرستى ، به قواى روحى قدرت كاملهء