1 - معرفت
در مرحله معرفت ، پس از شناختن ماهيّت انسان و منشأ معاد و مقصد حيات او ، مهمترين چيزى كه بايد شناخت ، قانون تكامل است كه در همه جهان مادى و معنوى حكمفرماست . از اينرو انسان ، آزاد و مختار نيست كه تكامل نيابد ، بلكه مجبور و مأمور است . پس خوشبخت كسى است كه اين راه را به ميل و اشتياق برود ، تا رنج و ناكاميش كمتر و شادى و كاميابيش بيشتر شود .
و نيز بايد بشناسيم كه افراط و تفريط در هرجا و در هر چيز و حتّى در پيمودن راه كمال و تحصيل علم نيز مضرّ است ، وقواى روحى را از جادّهء اعتدال بيرون مىبرد و دچار ضعف و سوء استعمال مىسازد . لكن براى شناختن ميزان اعتدال اكتساب قوّه تمييز و عقل لازم است .
و در نتيجهء احتراز از افراط و تفريط ، يك آهنگ نظم عمومى در زندگى حاصل مىشود و گفتار و كردار و انديشهء انسان با هم يكى مىشوند و تأمين آسايش درونى و بيرونى ايجاد مىشود .
2 - همّت
در مرحله همّت يا فضيلت ، بايد اين نكته را درنظر گرفت كه بهترين كارها آن است كه به نام خدا و براى خدا بجا بياوريم و مزد و مكافات را هم از خدا بدانيم .
يعنى هر وظيفه را آن قدر مقدس بشماريم كه گويى خداوند ما را به اجراى آن امر كرده است و ما مأمور امر خدا هستيم .
هر كارى كه با اين قصد انجام شود ، قدسيّت و علويت كسب مىكند و منبع فيض و قدرت و شادى براى كار كننده و ديگران مىگردد .