از مرتبه قبل بالاتر است ، چون بين چيزى را به چشم ديدن و باور كردن تا شنيدن و قبول كردن خيلى فرق است .
حق اليقين به معناى متّحد شدن وجود با واقعيّت است ؛ به نحوى كه هيچگونه راه شك و ترديدى به آن براى انسان نماند و واقعيّت خارجى يا موجوديّت انسان يكى گردد ، به قول بابا طاهر عريان :
بود درد مو و درمانم از دوست * بود وصل مو و هجرانم از دوست
اگر قصابم از تن واكره پوست * جدا هرگز نگردد جانم از دوست « 1 »
حق اليقين به معناى فناى در حق و بقاى به اوست ، علماً و شهوداً و حالًا و مراد از لقاى حق در آيات قرآن همين مرتبه است « 2 » ، مرتبهاى كه كار دليل و برهان كار ديده نيست ، بلكه نتيجه حركت الهى قلب است ، قلبى كه خانه اوست و عرصه تجلّى نور او و چون ديدهء قلب كه از آن تعبير به بصيرت مىشود ، به نور يقين روشن گردد انسان مستحقّ عنايات خاصّه و الطاف رحمانيه مىگردد و مىشنود آنچه را قبل از اين يقين نمىشنيد و مىبيند آنچه را نمىديد و مىيابد ، آنچه را نمىيافت .
« منازل السائرين » كه يكى از بهترين كتب عرفانى است در باب يقين چنين مىگويد :
و يقين را سه درجه است :
اوّل علم اليقين و آن قبول چيزى است كه از حق ظاهر شده و به ما رسيده و قبول چيزى است كه مربوط به حق است و از ما غايب است و استقامت بر چيزى است كه قائم به حق است » .
در شرح مطلب فوق مىفرمايد : « علم اليقين قبول برنامههايى است كه از طريق انبيا از قبيل ايمان و اسلام و احكام و معجزات كه همه دلالت دارند از جانب حقّند
هامش
( 1 ) - بابا طاهر .
( 2 ) - مراحل السالكين : 21 .