وقت نماز شام درآمد ، جوانى ديدم مىآمد نيكو روى جامههاى نيكو پوشيده و بر اين بالا برآمد و پاى بر زمين زد ، چشمه آب روان گشت از آن ريگ ، اين جوان مرد بدان آب طهارت كرد و پارهاى آب بخورد ، بدان محراب باز رفت من نيز برخاستم فراز شدم از آن آب بخوردم ، همه تشنگى از من بشد و هم گرسنگى و هم ماندگى از من زايل شد ، پس آب دست بكردم و بايستادم و نماز كردن گرفتم چون جوان ، از نماز فارغ شدم قصد رفتن كرد ، من دست بر وى زدم ، گفتم : از بهر خداى تعالى مرا راه بنماى كه من راه گم كردهام ، گفت : بيا از پس بر اثر وى برفتم هنوز گامى چند نرفته بودم كه بانگ اشتر شنيدم و روشنايى مشعلهاى ديدم ، روى از پس كرد و مرا گفت : كاروان اينك ! گفتم : به خداى كه بر نگويى كه تو كيستى ؟ گفت : من زين العابدينام . . . « 1 » .
و امام على عليه السلام فرمود :
وَاللّهِ ما قَلَعْتُ بابَ خَيْبَر وَقَذَفْتُ بِهِ أَرْبَعينَ ذَرْعاً تُحِسَّ بِهِ أَعْضائى بِقُوَّةٍ جَسَدِيَّةٍ وَلا حَرَكَةٍ غَذائيّةٍ وَلكِنّى أُيِّدْتُ بِقُوَّةٍ مَلَكُوتِيَّةٍ وَنَفْسٍ بِنُورِ رَبِّها مُضيئَةٍ « 2 » .
به خدا قسم درب خيبر را بواسطهء اعضاو قدرت جسمى و غذايى كه خوردم نكندم و پرتاب نكردم بلكه به قدرت ملكوتى و با نور الهى كمك شدم .
هامش
( 1 ) - تحفة المريدين : 245 .
( 2 ) - بشارة المصطفى : 191 ، روضة الواعظين : 1 / 127 ؛ الأمالى ، شيخ صدوق : 513 ، المجلس السابع والسبعون ، حديث 10 .