آخرت پيش داشتم و كار دنيا باز پس داشتم و ديگر تا من عاقلم هرگز بىطهارت ننشستم الّا در حال زنان و ديگر اگر هزار كار در دست داشتم چون بانگ نماز بشنيدم همهء كارها به جاى رها كردم و به نماز مشغول گشتم و ديگر هركه با ما جفا كرد و دشنام داد ، كين و عداوت وى در دل نداشتم و او را جواب ندادم و كار خويش با خداى خويش افكندم و قضاى خداى را تعالى راضى شدم و فرمان خداى را تعظيم داشتم و بر خلق وى رحمت كردم وسائل را هرگز بازنگردانيدم اگر اندك و اگر بسيار بودى بدادمى و ديگر نماز شب و نماز چاشت رها نكردمى ، عيسى عليه السلام گفت : اگر اين زن مرد بودى پيغامبر گشتى « 1 » .
مسئله نسوختن طفل در تنور آتش مسألهاى است كه دوبار قرآن مجيد بر آن شهادت داده است ، يكى ابراهيم عليه السلام در زمان نمرود و ديگر موسى عليه السلام در دوران كودكى در عصر فرعون و البته هركس با تمام وجود تسليم حق گردد ، خداوند هر مشكلى را برايش سهل و هر چيزى را به فرمان او قرار خواهد داد . چنانچه فرمودهاند : الْعَبُودِيَّةُ جُوْهَرَةٌ كُنْهُهُ الرُّبُوبِيَّةُ
بندگى حقيقتى است كه در ذات آن مالكيت بر هر چيز نهفته است .
در اين زمينه حكايات بىشمارى از انبيا و اوليا نقل شده است كه آيات قرآن مجيد هم آن حكايات را تصديق مىكند . از جمله يكى از بزرگان گويد :
وقتى در باديه مىرفتم از كاروان بازماندم و راه گم كردم ، در باديه مىگشتم چند روز برآمد ، اميد از خود برداشتم ، ناگاه يكى پى ديدم كه در آن وقت در روم بود از پى مىرفتم تا رسيدم به پشتهاى از ريگ . بر آن پشته رفتم محرابى ديدم در او آدمى ديدم نشسته ، شادمانه شدم كه آدمى ديدم ، آنجا نشستم و زمانى ببودم آفتاب فرو شد .
هامش
( 1 ) - منتخب رونق المجالس ؛ بستان العارفين ؛ تحفة المريدين : 243 .