عشق تو شد عقل من و هوش من * گشته همه خلق فراموش من
مهر تو اى شاهد زيباى جان * آمده در پيكر من جاى جان
وادى سيناى تو شد سينهام * پرتو عكس تو شد آيينهام
ايستادگى اصحاب اخدود تا پاى جان
خداى متعال در قرآن مجيد ، از « اصحاب اخدود » ياد كرده است . از نظر قرآن كريم اينان جرمى جز ايمان به خدا نداشتند .
داستان آنان بنا به نقل تفاسير چنين است :
مردى وارد شهر « صنعا » پايتخت يمن شد و به سوى كاخ حكومتى « ذونواس » حركت كرد ، دربان كاخ از ورودش جلوگيرى نمود و گفت : در اين گرماى سوزان به چه علت به درب اين خانه آمدهاى ؟ گفت : خطر بزرگى پيش آمده است بايد ذونواس را از اين خطر آگاه كنم .
دربان گفت : پادشاه الآن از پذيرفتن تو معذور است ، فعلًا قتلى را پشتسر گذاشته و از اضطراب شهر « صنعا » كاسته و مسئله يهوديّت را به مانند زمان تبّع رسانده و اكنون آماده است ، تا در جنگى كه در شرق و غرب روى مىدهد شركت كند ، او قصد دارد يهوديّت را دين عمومى نموده و حكم تورات را در زمين حاكم كند .
در هر صورت پادشاه نزديك غروب آماده ملاقات است ، مسافر گفت : خبر من با برنامهء شاه فاصله زيادى ندارد و مربوط به همين دين است . دربان گفت : لحظهاى صبر كن تا شاه وارد باغ شود . پس از آن كه ذونواس بيرون آمد دربان به او گفت :
مردى از « نجران » واقع در كشور حجاز براى ملاقات با شما آمده است و مىخواهد خبر از دين جديدى بدهد كه خطر بزرگى براى يهوديّت است .