چه جا و چه جهان چه ملك و چه ملك * شدم تا جان جان الحمد للّه
مكان را در نور ديدم به همت * شدم تا لا مكان الحمد للّه
برون كردم سر از عالم نهادم * قدم بر آسمان الحمد للّه
زمهر فانيان دل بر گرفتم * شدم از باقيان الحمد للّه
زمحكومان بريدم رو نهادم * سوى آن حكمران الحمد للّه
زچاه طبع يوسفوار رفتم * به سوى مصر جان الحمد للّه
زخوف عقل يونسوار جستم * به صحراى عيان الحمد للّه
زبود فيض و نابودش برستم * نه اين ماند و نه آن الحمد للّه
قالَ النَّبىُّ صلى الله عليه و آله : إذا أَحَبَّ اللّهُ عَبْداً ابْتَلاهُ فَإِنْ صَبَرَ اجْتَباهُ وَإِنْ رَضِىَ اصْطَفاهُ « 1 » .
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : هرگاه خدا بندهاى را دوست داشته باشد ، او را دچار آزمايش مىكند ، اگر در برابر آزمايشهاى ربّانى استقامت ورزد او را به عنوان بنده اختيار مىكند و چون راضى به برنامههاى الهى شد ، او را مخصوص خود مىگرداند .
سيرهء اولياى الهى عليهم السلام
در اين قسمت بايد ابتدا از انبياى الهى و امامان عليهم السلام بزرگوار ياد كرد كه در تمام مدت عمر به چيزى جز خدا فكر نكردند و هيچ چيز را بر وجود مقدّس او ترجيح ندادند .
داستان انبياى خدا را در قرآن مجيد بخوانيد به آياتى كه زندگى ابراهيم ،
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : 79 / 142 ، باب 18 ، حديث 26 ؛ مستدرك الوسائل : 2 / 427 ، باب 64 ، حديث 2368 - 31 .