صفات است و آنگاه به جايى مىرسد كه از خود نيز فراموش مىشود و يادى جز ياد حضرتش و فعل و صفتى جز فعل و صفت محبوبش نمىماند ، آن فناى ذات است .
اينجاست كه محبوب ، بر همه چيز مقدّم شده و ايثار محبوب بر غير او صدق پيدا كرده است . محبّت بدون ترديد همان محبّتى است كه او از انسان خواسته ، اين است معناى : وَدَليلُ الحُبّ إيثارُ الْمَحْبُوبِ عَلى ما سِواهُ .
خوشا آن دل كه مأواى تو باشد * بلند آن سر كه در پاى تو باشد
فرو بايد به ملك هر دو عالم * هر آن سر را كه سوداى تو باشد
سراپاى دلم شيداى آن است * كه شيداى سراپاى تو باشد
غبار دل به آب ديده شويم * كنم پاكيزه تا جاى تو باشد
خوش آن شوريده شيداى بىدل * كه مدهوش تماشاى تو باشد
دلم با غير تو كى گيرد آرام * مگر مستى كه شيداى تو باشد
نمىخواهد دلم گل گشت صحرا * مگر گل گشت صحراى تو باشد
خوشى در عالم امكان نديديم * مگر در قاف عنقاى تو باشد
زهجرانت به جان آمد دل فيض * وصالش ده اگر رأى تو باشد
خوشا آنان كه ترك كام كردند * به كام عار ننگ از نام كردند
به خلوت انس با جانان گرفتند * به عزلت خويش را گمنام كردند
آرى ، عاشق واقعى و محبّ حقيقى ، پس از شناخت حضرت او ، قدرتى برايش نمىماند تا ماسواى او را بر او مقدّم كند .
عاشق موجودى است يكتا بين ، يكتاگو ، يكتاخواه و در يك كلام جز او چيزى نمىبيند تا آن را بر او مقدّم بدارد .
قرآن مجيد دربارهء مردم مؤمن و تعلّق خاطر آنان به خدا در آيات گوناگونى سخن