صاحب كتاب ارزشمند « منازل السائرين » در باب محبّت و محبّ و محبوب مىگويد :
« الَمحَبَّةُ تَعَلُّقُ الْقَلْبِ بَيْنَ الْهِمَّةِ وَالأُنْسِ فى الْبَذْلِ وَالْمَنْعِ عَلَى الأَفْرادِ » « 1 » .
و شارح بزرگوار آن « كمال الدين عبدالرزاق كاشانى » توضيح مىدهد كه :
تعلّق قلب به محبوب سرچشمهاش همت عالى انسان است و همت عالى آن همّتى است كه از ماسوى بريده و تنها به او متّصل شده است و انس نيز حاصل از تجلّى محبوب پرآيينه وجود انسان و بذل و منع هم از مقتضيات تجلى آن وجود مقدس بر دل پاك است .
بدون شك تجلّى اقتضا مىكند فناى در محبوب را و اين كه وجود انسان يك پارچه فداى محبوب گردد و انس اقتضا مىكند كه دل و جان از انس گرفتن به غير او و لذّت بردن از ماسواى او منع گردد . بنابراين عشق و محبّت به محبوب اقتضا مىكند وصال را و وصال ميسّر نمىشود مگر به بذل روح ، انس به جمال هم اقتضا مىكند قلب از التفات به غير او ممنوع شود ؛ پس محبّان وقتى در محبّت خود صادقند كه قلبشان تعلّق به محبوب داشته و اين تعلّق نتيجهء همت باشد و از پس اين تعلّق غرقه عالم انس و منع گردند .
اوّل ميوهء عشق و محبّت به محبوب ، فناى خاطر محبّ از تعلّق به غير است و محبّت واقعى و عشق صادقانه آن است كه درون را از تعلّق به ديگران پاك كرده و جز عشق او و شؤون حضرتش چيزى در ذات وجود نماند .
پس از آن چون سيل محبّت محبوب به سرزمين وجود جارى گردد ، كارى از انسان جز كارى كه محبوب مىخواهد سر نزند و اين فناى افعال است و سپس اين سيل و تجلّى كارى مىكند كه آدمى اخلاقى جز اخلاق اللّه نداشته باشد و اين فناى
هامش
( 1 ) - شرح منازل السائرين : 168 ، نقل به معنى .