تدريج شهر مدينه از پاسخ گفتن به نياز او عاجز شد . به همين علت از شهر به بيابان رفت و در آنجا به كار دامدارى مشغول شد و چنان سرگرم ادارهء كار خود شد كه بر اثر كثرت كار از جمعه و جماعت و زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله محروم ماند . پس از نزول حكم زكات ، به دستور رسول خدا صلى الله عليه و آله ، مأموران جمعآورى زكات به سراغ ثعلبه رفتند و برابر حكم خدا و رسول ، از او طلب زكات كردند ؛ امّا او از دادن زكات بخل ورزيد و در جواب گفت : زكات در رديف جزيهاى است كه از اقليّتهاى مذهبى مىگيرند و اين برنامه ، زورى است كه بر ما ثروتمندان تحميل مىشود و من از دادن اينگونه مالياتها خود را معذور مىبينم ! .
چون خبر بخلورزى او به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد دو بار فرمودند : واى بر ثعلبه ، واى بر ثعلبه « 1 » .
او هم چنان به جمع ثروت و اضافه كردن آن مشغول بود ، تا تمام ثروت از كفش رفت و هم چنان كه قرآن فرموده به سوء عاقبت دچار شد .
مواردى از تاريخ اسلام
« زبير » يكى از رجال برجستهء اسلام بود ، او در يارى پيامبر صلى الله عليه و آله و جهاد فى سبيل اللّه سهمى به سزا داشت .
در يكى از جنگها شمشيرش شكست ، پيامبر صلى الله عليه و آله بلافاصله چوبى را برداشت و به دو طرف آن دست كشيد ، با عنايت خدا تبديل به شمشيرى شد و آن را به زبير سپرد . زبير به وسيلهء آن در راه اسلام و پيش برد اهداف رسالت ، رشادتها به خرج داد .
هامش
( 1 ) - تفسير القرطبى : 8 / 209 .