روبروست : دشمنان باطنى ، دشمنان ظاهرى ، باطنى همانند هواى نفس و توابع آن از قبيل ريا ، نفاق ، كبر ، نخوت ، غرور ، حسد ، بخل و . . . ظاهرى مانند ابليس ، انواع شياطين انسى ، دوستان آدمنما ، قدرتهاى استبدادى ، نيروهاى استعمارى كه همه اين دشمنان مىكوشند انسان را از صراط الهى منحرف كرده و به وادى ضلالت و بىخبرى بكشند .
بدون شك انسان نمىتواند به سادگى از بند اين دشمنان برهد ، بلكه نياز مبرم به شناخت آنان و مبارزهاى سرسخت عليه آنان دارد .
اولياى خدا با توجه به وجود اين خطرات ، هميشه از عاقبت خود نگران بودند و نسبت به پايان كار خويش كه آيا عاقبت پيروزى با آنان است ، يا با دشمنان ظاهرى و باطنى ، در وحشت بسر مىبردند و همين ترس و وحشت ارزنده بود كه به آنان حال مراقبت و مواظبت بخشيده و ايشان را به شناخت دشمنان و مبارزه با آنان وادار مىكرد و از آنها انسانهايى آگاه و بينا و فعّال و مجاهد مىساخت .
نبىّ اسلام صلى الله عليه و آله در اين زمينه چقدر زيبا مىفرمايد :
لا يَزالُ الْمُؤْمِنُ خائِفاً مِنْ سُوءِ الْعاقِبَةِ لا يَتَيَقَّنُ الْوُصُولَ إِلَى رِضْوانِ اللّهِ حَتّى يَكُونَ وَقْتَ نَزْعِ روحِهِ وَظُهورِ الْمَلَكِ الْمَوْتِ له « 1 » .
به طور دائم مؤمن نسبت به سوء عاقبت خود در وحشت و نگرانى است ، او تا هنگام جان دادن و روبرو شدن با ملك الموت ، اطمينانى به وصال به رضوان اللّه ندارد ، وقتى شرّ همه دشمنان و غارتگران ايمان و عمل صالح و حالات عالى روحى را پشتسر گذاشت و با كمال سلامت به مقام لقاى حق رسيد به نجات خود مطمئن مىگردد .
هامش
( 1 ) - سفينة البحار : 2 / 209 .