كه همهء انسانها را كشته ، و هر كس انسانى را از مرگ برهاند و زنده بدارد ، گويى همهء انسانها را زنده داشته است . و يقيناً پيامبران دلايل روشنى براى بنىاسرائيل آوردند ، سپس بسيارى از آنان بعد از آن در روى زمين به [ تجاوز از حدود حقّ و فساد و ] زيادهروى برخاستند . * كيفر آنان كه با خدا و پيامبرش مىجنگند ، و در زمين به فساد و تباهى مىكوشند ، فقط اين است كه كشته شوند ، يا به دارشان آويزند ، يا دست راست و پاى چپشان بريده شود ، يا از وطن خود تبعيدشان كنند . اين براى آنان رسوايى و خوارى در دنياست ، و براى آنان در آخرت عذابى بزرگ است .
كيفرهايى كه در آيه فوق آمده ، حق اللّه است و از جانب حكومت يا مردم قابل عفو و تبديل نيست ، عقوبت بايد همراه با عدالت باشد چون فسادها و خصوصيّات مفسدان متفاوت است . كيفر راهزنى و سرقت ، قطع دست و پاست و كيفر قتل و راهزنى و سرقت مسلّحانه قطع دست و پا و دار آويختن است .
در شأن نزول آيهء فوق آمده است كه :
گروهى از مشركان مكّه به مدينه آمده ، مسلمان شدند ولى چون بيمار بودند به فرمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به منطقهء خوش آب و هوايى در بيرون مدينه رفته و اجازه يافتند از شير شترهاى زكات بهره ببرند و چون سالم شدند ، آنان سه نفر چوپانهاى مسلمان را گرفته دست و پايشان را بريدند و چشمانشان را كور كرده ، شتران را به غارت بردند و از اسلام هم دست كشيدند . رسول خدا صلى الله عليه و آله دستور داد آنان را دستگير كنند و همان فسادهايى را كه دربارهء چوپانان مرتكب شده بودند بر سر خودشان بياورند . پس آيهء فوق نازل شد و حضرت حكم محارب و قطع را برگزيد . « 1 »
هامش
( 1 ) - الكافى : 7 / 245 ، حديث 1 ؛ تفسير العياشى : 1 / 314 ، حديث 90 .