الف - شرك ربوبى تكوينى : مشركان قبول داشتند كه جهان را خدا آفريده است ولى مىگفتند : تدبير اجزاى آن به ارباب جداگانه واگذار شده و هر يك بخشى از جهان را اداره مىكنند .
ب - شرك ربوبى تشريعى : ربوبيّت تشريعى در محدودهء قانون امر و نهى است و شرك در آن به معناى پذيرش قوانين و مقرّرات غير الهى در زندگى فردى يا اجتماعى است .
به برخى از نمونههاى تاريخى آن اشاره مىشود :
1 - فراعنهء مصر ادعاى ربوبيّت تشريعى داشتند و مردم را به اطاعت از خود دعوت مىكردند . آنان هرگز نمىگفتند : آفرينش مردم و نزول باران و رويش گياهان به دست ماست ، بلكه مىگفتند : تأمين سعادت شما منوط به اين است كه پيرو افكار و آراى ما بوده به طورى كه ما قانون گذار باشيم و شما مطيع امر و تابع رأى ما باشيد .
يقَوْمِ لَكُمُ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ظهِرِينَ فِى الْأَرْضِ فَمَن يَنصُرُنَا مِن بَأْسِ اللَّهِ إِن جَآءَنَا قَالَ فِرْعَوْنُ مَآ أُرِيكُمْ إِلَّا مَآ أَرَى وَ مَآ أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ » « 1 »
اى قوم من ! امروز فرمانروايى و حكومت براى شماست كه در اين سرزمين پيروز هستيد ، ولى اگر عذاب خدا به سوى ما آيد ، چه كسى ما را يارى خواهد داد ؟ فرعون گفت : من جز آنچه را [ صواب ] مىبينم [ و به آن يقين دارم و آن انكار موسى و كشتن او و تقويت حكومت من است ] به شما ارائه نمىكنم ، و شما را جز به راه راست هدايت نمىكنم .
در جامعهء مصر ، اين ربوبيّت تشريعى ، فراگير و پذيرفته شده بود . به همين جهت حضرت يوسف عليه السلام در زندان براى تبليغ توحيد به همبندهاى خود چنين پند مىداد :
هامش
( 1 ) - غافر ( 40 ) : 29 .