خداى من ! تو را سپاس . خود را در وادى هلاكت انداختم ، و در درّههاى تباهى و نابودى وارد شدم ، با ورود به آن درّهها ، خود را در معرض سختگيرىهايت قرار دادم ، و با فرود آمدن به آنها ، خود را در معرض عذابهايت گذاشتم . براى نجاتم وسيلهام در پيشگاهت ، توحيد ، و دستگيرهام اين است كه چيزى را شريك تو قرار ندادم و همراه تو معبودى نگرفتم . با همه وجودم به سويت فرار كردم ، گريزگاه بدكار و پناهگاه ، آن كه سود و بهره خود را ضايع كرده ، و پناهنده شدهء درگاه توست . چه بسيار دشمنى كه شمشير دشمنيش را عليه من از نيام بيرون كشيده و دم تيغش را عليه من تيز كرده ، و سرِ نيزهاش را به قصد حمله بر من نازك ساخته و زهرهاى كشندهاش را به آشاميدنيم در آميخته ، و تيرهاى اصابت كنندهاش را به سوى من نشانه رفته ، و ديدهء نگهبانى و مراقبتش نسبت به من نخفته ، تصميم گرفته كه مرا هدف شكنجه و آزار و ناراحتى قرار دهد ، و جرعهء تلخى و مرارتش را به كام من ريزد .
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 185
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص١٨٥