حضرت در كوچهاى عبور مىكرد ، ناگهان به بندهء سياه پوستى برخورد كرد در پيشانيش آثار سجده نمايان بود و چادر شبى به خود پيچيده و گوشهء آن را به پشت گردنش گره زده بود . حضرت به نور خدا او را شناخت و بر او سلام كرد و گفت :
اسمت چيست ؟ گفت : اسم من برخ است . حضرت موسى عليه السلام گفت : مدّتى در جستجوى تو بوديم ، حال بيا برويم براى ما دعاى باران بخوان ، برخ به ميان جمعيّت آمد و چنين دعا كرد :
اللَّهُمَّ ما هذا مْن فِعالِكَ وَ ما هذا مِنْ حِلْمِكَ وَ مَا الَّذى بَدا لَكَ انْقَضَتْ عَلَيْكَ عُيُونُكَ أَمْ عانَدَتْ الرِّياحُ عَنْ طاعَتِكَ أَمْ نَفَدَ ما عِنْدَكَ أَمْ إِشْتَدَّ غَضَبُكَ عَلَى الْمُذْنِبينَ ، الَسْتَ كُنْتَ غَفَّاراً قَبْلَ خَلْقِ الْخاطِئينَ ، خَلَقْتَ الرَّحْمَةَ وَ أَمَرْتَ بِالْعَطْفِ أَمْ تَرينا أَنَّكَ مُمْتَنِعٌ أَمْ تَخْشى الفَوْتَ فَتُعَجِّلُ بِالْعُقُوبَةِ .
خدايا ! اين خشكى و قحطى كار تو نيست ، و اين سختگيرى بر بندگان از بردبارى تو نيست . چه آشكار شده بر تو كه چشمههاى تو كم آب شده است ؟ ! آيا بادها از فرمانبرى تو روگردان شدهاند ؟ ! يا آنچه نزد توست به پايان رسيده است ؟ ! يا خشمت بر گنهكاران شدّت يافته است ؟ ! آيا تو پيش از آفريدن معصيت كاران آمرزنده نبودى و رحمت را نيافريدى ؟ مگر به مهربانى دستور ندادى ؟ آيا مىخواهى با اين سختگيرى شوكت خود را به ما نشان دهى ، آيا مىترسى فرصت از دست برود و ما نميريم ، پس قبل از مردن ما در كيفر شتاب نمودى ؟ !
هنوز برخ نرفته بود كه باران رحمت خدا سرازير شد ، و بارش بنىاسرائيل را فرا گرفت . برخ در بازگشت به حضرت موسى عليه السلام گفت : ديدى چگونه با پروردگار مشاجره كردم و او چگونه با من لطف و انصاف نمود . » « 1 »
هامش
( 1 ) - مسكن الفؤاد : 69 - 70 ؛ الجواهر السنية : 77 ، باب 7 .