مىكند ؛ تاريخ قرآن ، تحيّر را بر طرف مىسازد ؛ زيبايى آهنگ و فصاحتش ، روح فرارى را جذب مىكند ؛ قوانين و احكامش ، عادات خرافى را ريشه كن مىكند ؛ تلاوت و تدبّر در آن ، بيمارى غفلت را شفا مىبخشد ؛ تبرّك به آن ، امراض جسمى را شفا مىدهد و رهنمودهاى آن تاريكىها را روشن مىكند .
چون كافران به امر و نهى قرآن و مواعظ آن عمل نمىكنند با نزول هر دستور ، جرمشان بيشتر و خسارتشان افزونتر مىشود .
تفاوت خسارت با ضرر در اين است كه در ضرر تنها سود و بهره از بين مىرود ولى در خسارت سرمايه و سود و پاداش همه نابود مىشود ، مانند يخ فروشى كه سرمايهاش يخ است و با گرماى آفتاب ، اصل و سود مال او آب مىشود .
بنابراين قرآن سرمايهاى عظيم از جانب خداست كه آفرينندهء بشر و فطرت اوست . قوانين آن نيز مطابق با فطرت و نجات دهنده و رحمت براى مؤمنان است ؛ امّا كافران و مشركان با كفر و الحاد خود هدف از آفرينش و آفريدگار را به طور كلّى انكار مىكنند و اصل فطرت و بهرهء سعادت و بهشت را يكباره به باد فنا مىدهند .
حضرت على عليه السلام در فضل قرآن چنين مىفرمايد :
فَانَّ فيهِ شِفاءً مِنْ اكْبَرِ الدّاءِ وَ هُوَ الْكُفْرُ وَ النِّفاقُ وَ الْغَىُّ وَ الضَّلالُ فَاسْالُوا اللَّهَ بِهِ وَ تَوَجَّهُوا الَيْهِ بِحُبِّهِ ، وَ لاتَسْأَلُوا بِهِ خَلْقَهُ ، أَنَّهُ ما تَوَجَّهَ الْعِبادُ الَى اللَّهِ بِمِثْلِهِ . « 1 »
شفاى از بزرگترين بيمارىها كه كفر و نفاق و تباهى و ضلالت مىباشد در قرآن است . پس به وسيلهء قرآن از خدا بخواهيد ، و با عشق به قرآن به خدا توجه كنيد ، و به وسيلهء آن از مردم چيزى مخواهيد ، به طور يقين ، بندگان خدا در اين دنيا با وسيلهاى مانند قرآن به خداوند توجّه نكردهاند .
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه : خطبهء 175 .