نيست . حكم تو در تمام شؤون زندگى من جارى است ، و تقديرت دربارهء من عين عدالت است . مرا نيروى بيرون رفتن از قلمروى سلطنت تو نيست ، و استطاعت تجاوز از حيطهء قدرتت برايم وجود ندارد ، و توان جلب دوستيت را ندارم ، و به خشنوديت نمىرسم ، و به آنچه نزد توست جز به طاعتت و فضل رحمتت ، دست نمىيابم .
ريشهء ، تمام حقيقت دعاى بيست و يكم همين جملهء اخير است :
راه جلب محبت حق ، و رسيدن به خشنودى و رضايت مولا ، و دست يافتن به رضوان و نعيم ابد ، و مصون ماندن از عذاب و شقاوت ، فقط و فقط طاعت و عبادت و توسل به فضل و رحمت دوست است ، و اين طاعت و عبادت كه انبيا و امامان و كتب آسمانى اين همه بر آن اصرار دارند چيزى جز ايمان به خدا و قيامت و اخلاق حسنه و اعمال صالحه نيست .
اى كه با نيكان طمع دارى كه يا بى ارتباط * با بدان منشين كه با ايشان مضرّست اختلاط
رو عدالت پيشه كن هر روز مىكن راستى * تا روى از عدل فردا راست بر روى صراط
چيست اين دنيا رباط و خلق دنيا كاروان * كاروان را بار بايد بستن آخر از رباط
رسم بى باكى نبخشد جز پريشانى بدست * جمعيت خواهى منه پا جز به راه احتياط
سالك بى رنج را نبود ز راحت لذتى * جان غمگين بيشتر مسرور گردد از نشاط