نمىبيند ، به اين خاطر چارهاى جز دست نياز بردن به درگاه بى نياز ندارد ، و راهى جز گدائى از حضرت دوست برايش نمىباشد ، و لازم است كه باتوبه و انابه و زارى و تضرّع ، و اظهار عجز و فقر و ذلت و مسكنت و آه و ناله به درگاه غنى بالذّات و حضرت ارحم الرّاحمين تنهايى و بى كسى و ضعف و ناتوانى ، و ترس و وحشتش را جبران نمايد .
ساقى بنما رخ نكويت * تا جام طرب كشم ببويت
ناخورده شراب مست گردد * نظارگى از رخ نكويت
گر صاف نمىدهى كه خاكم * يادآر به دُردى سبويت
مگذار زتشنگى بميرم * نايافته قطرهاى زجويت
آيا بود آن كه چشم تشنه * سيراب شود ز آب رويت
يا هيچ بود كه ناتوانى * يا بد سحرى نسيم كويت
دل جست و تو را نيافت افسوس * وامانده كنون زجستجويت
خوى تو نكوست با همه كس * با من زچه بد فتاد خويت
مىگريم روز در فراقت * مىنالم شب در آرزويت
بر بوى تو روزگار بگذشت * از بخت نيافتم چو بويت
درميكده مىكشم سبوئى * باشد كه بيابم از تو بوئى
( فخرالدين عراقى )
بى نياز كنندهء نيازمندان ناتوان
اى وجود مقدسى كه مستجمع تمام صفات كمالى ، اى قدرت بىنهايت در بى نهايت ، اى همه توان و قوت ، اى مالك تمام عناصر ، و خالق همه موجودات ، اى تكيه گاه آدم و عالم ، اى به دست دارندهء مفاتيح غيب ، اى به وجود آورندهء حيات و مرگ ، مگر نه اين است : در قرآن مجيد كه سند تمام حقايق ملكى وملكوتى است ،