خداوند انسان را از هر نظر ميزان و شايسته آفريد .
الف - از منظر جسمى و مادى
همهء ابزار و آلات حركت و تلاش و رشد را در اختيار او گذاشته است و بر هر گونه گفتار و رفتار و منشى ، لباس آداب و كمال و مكارم اخلاقى پوشانده است .
اميرالمؤمنان على عليه السلام در اين باره مىفرمايد :
ثُمَّ نَفَخَ فيها مِنْ رُوحِهِ فَمَثُلَتْ انْساناً ذا اذْهانٍ يُجيلُها ، وَ فِكَرٍ يَتَصَرَّفُ بِها ، وَ جَوارِحَ يَخْتَدِمُها ، وَ ادَواتٍ يُقَلِّبُها ، وَ مَعْرِفَةٍ يَفْرُقُ بِهَا بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْباطِلِ وَ الْاذْواقِ وَ الْمَشامِّ وَ الْالوانِ وَ الْاجْناسِ ، مَعْجُوناً بِطِينَةِ الْالْوانِ الْمُخْتَلِفَةِ ، وَ الْاشْباهِ الْمُؤْتَلِفَةِ وَ الْاضْدادِ الْمُتَعادِيَةِ ، وَ الْاخلاطِ الْمُتَبايِنَةِ ، مِنَ الْحُرِّ وَ الْبَرْدِ وَ الْجُمُودِ وَ الْمَساءَةِ وَ السُّرُورِ . « 1 »
سپس از دم خود بر آن مادهء شكل گرفته دميد تا به صورت انسانى زنده درآمد ، داراى اذهان و افكارى كه در جهت نظام حياتش به كار گيرد ، و اعضايى كه به خدمت گيرد و ابزارى كه زندگى را بچرخاند ، و معرفتش داد تا بين حق و باطل تميز دهد و مزهها و بوها و رنگها و جنسهاى گوناگون را از هم باز شناسد ، در حالى كه اين موجود ، معجونى بود از طينت رنگهاى مختلف ، و همسانهايى نظير هم ، و اضدادى مخالف هم ، و اخلاطى متفاوت با هم ، از گرمى و سردى و رطوبت و خشكى و ناخوشى و خوشى .
ب - از منظر روحى و عقلى
نخستين نعمتى كه حق به انسان داد ، خرد و نيروى انديشه بود و به كمال عقل و قوهء تميز و نطق و بيان بر بسيارى از آفريدگان خود برترى بخشيد ، از اين رو در پهنهء زمين هر جنبدهاى با حواس و غرايز درون خود پوياست ، اما آدميزاد به وسيلهء دو نيروى عقل و نطق بر همهء موجودات چيرگى دارد تا جايى كه امر و نهى كننده گشته
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه : خطبهء 1 .