ءَامِنِينَ * وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّواْ لَهُ سُجَّدًا » « 1 »
پس زمانى كه بر يوسف وارد شدند ، پدر و مادرش را كنار خود جاى داد و گفت : همگى با خواست خدا [ آسوده خاطر و ] در كمال امنيّت وارد مصر شويد . * و پدر و مادرش را بر تخت بالا برد و همه براى او به سجده افتادند
يوسف براى استقبال از والدين خود در بيرون شهر خيمهاى زده و به انتظار ايستاده بود تا آنها را با عزّت و احترام وارد مصر كند و با شكوه به كاخ وارد شوند . دو جملهء ءَاوَى إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ و رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ اشاره به بزرگداشت و حرمت داشتن مقام پدر و مادر يوسف نبى عليه السلام است . يوسف پس از سالها دور از خانواده و خانه ، نخست پدر و مادر را در آغوش گرفت و بسيار با محبت و علاقه با آنان روبوسى و خوش زبانى نمود و اشك شوق ديدار و صفاى دل بر رخ او نمايان شد .
سپس آنان را بر تخت سلطنت نشانيد و تاج افتخار خود را بر سر آنان گذاشت و در كنار خود ، مدال افتخار ديگرى كه همان تكريم پدر و مادر بود كسب كرد . و بعد همهء آنان به خاطر سپاسگزارى و بزرگ منشى حضرت يوسف عليه السلام برابر او به خاك افتاده و سجده شكر بجاى آوردند .
از آيات فوق چنين برداشت مىشود كه در هر مقام و منصبى كه هستيد والدين خود را بر خود برتر بدانيد ؛ زيرا آنان كه بزرگى و رنج بيشترى كشيدهاند ، بايد عزيز باشند و با كلمات و جملات محترمانه و محبتآميز ، بزرگى آنان را بستاييد همانطور كه يوسف در پايان قصّه گفت : اى پدر ! اين حقيقت خواب من است .
آرى ، چنين بود سيرهء معصومان بزرگوار ما كه در حالات امام سجّاد عليه السلام آمده
هامش
( 1 ) - يوسف ( 12 ) : 99 - 100 .