تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
شكسته‌اى از آب ديد كه آبش آفتاب خورده و خانه و اساسش بسيار معمولى بود ! داود از مسجد برگشت ، فضيل به او گفت : اين كوزه جائى بگذار تا آبش سرد شود ، گفت : آن قدر به خود اطمينان ندارم كه آب سرد ميل مرا به طرف لذّات دنيا زياد نكند ! گفت : خانه را بپرداز ، گفت : عمارت دنيا را تمتّعات طبع است و همين بس مرا كه حال اسراف و زياده روى ندارم ! فضيل مىگويد : قبل از اين جلسه داود را به غايت حسن و جمال ديده بودم به اندازه‌اى كه در ميان مردم مشهور بود صاحب جمال‌تر از او كسى نيست ، ولى اين بار او را زار ونزار و رنگ پريده و لاغر ديدم ، به او گفتم : اين چه حال است ؟ گفت : اى فضيل هشت غم مرا از خورد و خواب و سؤال و جواب بازداشته و به اين روزم انداخته است :

غم وقت مرگ

غم اول : هول مطلع يا وقت مرگ : كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ » « 1 » هر كسى مرگ را مىچشد . ايْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ » « 2 » هر كجا باشيد هر چند در قلعه‌هاى مرتفع و استوار ، مرگ شما را درمىيابد . فَلَوْ لا اذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومُ * وَ انْتُمْ حينَئِذٍ تَنْظُرُونَ » « 3 »
هامش
( 1 ) - آل عمران ( 3 ) : 185 . ( 2 ) - نساء ( 4 ) : 78 . ( 3 ) - واقعه ( 56 ) : 83 - 84 .