تا به كى از پستى اين نفس شوخ * محو گل و آب شوى چون كلوخ
ترك هوا گير و زپستى درآى * يك قدم از پايه هستى برآى
تكيه بر اين عالم فانى مكن * باش سبك روح و گرانى مكن
تا بتوان جام فنا نوش كن * رو همه ذرات فراموش كن
چيست فنا شيوهء جان باختن * شمع صفت سوختن و ساختن
مرد بلا عافيت انديش نيست * در طلب عاقبت خويش نيست
هر كه در اين سلسله فانى نشد * كاشف اسرار نهانى نشد
مشرب توحيد فنا در فناست * نفى فنا عين ظهور بقاست
چيست فنا از همه يكسو شدن * يك جهت و يكدل و يك رو شدن
هر الف اشهد ان لا إله * هست به توحيد احد يك گواه
شين كه در او شهد سعادت بود * در خور انگشت شهادت بود
ها كه بود دايرهء ماه و مهر * هست هم از روزن قصر سپهر
دال كه راكع شده بهر سجود * خم شده گويا به سلام شهود
نون كه بود خورده تدريس كن * كشف بر او ختم سواد كهن
لاكه به نفى عرض ما سواست * حجت اثبات وجود خداست
لام كه سر زد زمحيط جلال * آمده قلاب دل اهل حال
ها كه بود خاتمه لا إله * خط زده بر دايرهء ما سواه
باقى حق باقى مطلق بود * مست مىجام هوالحق بود
گر نبود ذكر تو جز فكر دوست * لازم فكر تو بود ذكر دوست
ذاكر و مذكور زهم دور نيست * كيست كه مستغرق مذكور نيست
وادى عزلت كه حريم صفاست * مقصد مردان بساط خداست
( ميرهاشم كرمانى )