من به اين نور خاص رسيدم و به اين نور خاص زندهام و اين نور خاص : ذات خداى تعالى و تقدس است و از اين جا مىفرمايد كه :
مَنْ رَآنى فَقَدْ رَأَى الْحَقَّ . « 1 »
هر كس مرا ببيند و درك كند مسلّماً خدا را درك كرده است .
ديگر فرموده كه : هر كه با من بيعت كرد با خداى بيعت كرد و اين از آن است كه به اين نور خاص رسيده بود و عروج را تمام كرده بود . » « 2 »
با دست نيستى كن خرق حجاب هستى * تا بر تو كشف گردد سرّ خدا پرستى
از كعبهء حقيقت هرگز نشان نيايد * آن را كه سدّ راهست كوه بلند هستى
در سخت و سست دنيا غافل مباش از حق * زيرا كه كار عالم درسختى است و سستى
شكسته باش اى دل كز روى حكمت آمد * انجام هر شكستن آغاز هر درستى
پيمان بندگى را بستى نخست اى دل * ليكن چه سود كآخر عهد ازل شكستى
در بحر عشق وحدت خود را فنا نكردى * ماندى بدام كثرت پنداشتى كه رستى
( فؤاد كرمانى )
در هر صورت غفلت از خود ، نسيان نفس و بى توجّهى به اهداف عاليه حق از خلقت انسان و روى گرداندن از حقيقت و غرق شدن در لذّات و شهوات حيوانى ، موجب خسران عظيم و عامل بر باد رفتن سرمايههاى معنوى و باعث تعطيل عقل و خاموشى فطرت و مرگ وجدان و جدائى از آثار نبوت و قرآن و امامت است .
گفتارى از كشف الحقايق
صاحب كشف الحقايق مىنويسد :
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : 58 / 235 ، باب 45 ؛ كنز العمال : 15 / 382 ، حديث 41475 .
( 2 ) - مقصد اقصى : 263 .