قَلْبَهُ .
ثُمَّ غَشّاهُ وَقَوّاهُ بِعَشَرَةِ اشْياءَ : بِالْيَقينِ ، وَالْإيمانِ ، وَ الصِّدْقِ ، وَالسَّكينَةِ ، وَ الْاخْلاصِ ، وَالرِّفْقِ ، وَ الْعَطِيَّةِ ، وَ الْقُنُوعِ ، وَ التَّسْليمِ ، وَ الشُّكْرِ . « 1 »
خداوند بزرگ ، عقل را از نور مخزون مكنون در علم گذشتهاش كه نبى مرسل و ملك مقرب بر آن آگاهى نداشت آفريد . علم را نفس عقل و فهم را صورت و زهد را سر و حيا را دو چشم و حكمت را زبان و رأفت را همت و رحمت را قلب آن قرار داد ، سپس آن را به ده چيز تقويت كرد : يقين ، ايمان ، صدق ، آرامش ، اخلاص ، رفق ، بخشش ، قناعت ، تسليم ، شكر .
جذبهء فطرت و نور عقل ، حجابها را از برابر ديدهء قلب كنار مىزنند و انسان را به تماشاى حقايق موفق مىكنند و راه قبول واقعيتها را براى آدمى سهل و آسان مىسازند .
ولى آنان كه راه فطرت و عقل را با طوفان گناه و سيل شهوات مىبندند ، از درك حقايق و لمس واقعيتها محروم مىشوند و همچنان كه جاهل به دنيا آمدهاند ، جاهل از دنيا مىروند و نصيبى از رحمت خدا در جهان ديگر براى آنان نيست .
صابر همدانى مىسرايد :
تا كه مرآت دل از زنگ هوس پاك نشد * دل تجلّى گه آن روى فرحناك نشد
مهر تا يك طبق از نور رخش وام نكرد * روشنى بخش مه و انجم و افلاك نشد
صورتى بيند و از معنى آن بى خبر است * آن كه چون آينهاش مشعر و ادراك نشد
هامش
( 1 ) - روضة الواعظين : 1 / 3 ؛ مشكاة الانوار : 250 .