تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
رسيد . هلالى در رسالهء « صفات العاشقين » مىسرايد :
زليخا مدّتى در عهد يوسف * نديدى غير اندوه و تأسّف ز كار خويش بهبودى نديدى * ز سوداهاى خود سودى نديدى اگر يوسف شدى چون ماه طالع * شدى پيشش در و ديوار مانع وگر خود سوى يوسف بر گذشتى * به رغمش از ره ديگر گذشتى غم پيرى نَمى بر سنبلش ريخت * ز آسيب خزان برگ و گلش ريخت سيه بادام او از جور ايّام * شد از عين سفيدى مغز بادام بياض روى او شد معجر او * ببين كآخر چه آمد بر سر او فشاند از چشمه‌هاى چشم خونبار * هزاران قطره همچون دانهء بار بدينسان بود حال او كه ناگاه * دلش را بر غلط كردند آگاه بتى در خانه از مردم نهان داشت * كه او را قبلهء حاجت گمان داشت درون خانه كارش بت‌پرستى * برون از عشق يوسف شور و مستى
به دل گفتا كه اى در عشق معيوب * محب را كى رواباشددو محبوب شد اين بت سنگ راه آرزويم * از آن يوسف نمىآيد به سويم ز بهر بت شكستن سنگ برداشت * به عزم صلح ، راه جنگ برداشت شكست آن را به چالاكىّ و چُستى * وز آن افتاد در كارش درستى به آن سنگى كه بت را خُرد بشكست * تو گفتى رخنهء ايمان خود بست چوبار ديگر آمد بر سر راه * برآمد يوسف توفيقش از چاه ترحم كرد يوسف بر زليخا * جوانى را گرفت از سر زليخا سيه شد مردمِ چشم سفيدش * برآمد كوكب صبح اميدش تو نيز اى دل اگر بت را شكستى * ز غوغاى بتان جَستىّ و رستى