بَيْنَ مَعْرِفَتِهِ ، بَلْ تَعاهَدَهُمْ بِالْحُجَجِ عَلى الْسُنِ الْخِيَرَةِ مِنْ انْبِيائِهِ وَ مُتَحَمِّلى وَدائِعِ رِسالاتِهِ قَرْناً فَقَرْناً ، حَتَّى تَمَّتْ بِنَبِيِّنا مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّه عَليه و آلِهِ حُجَّتُهُ وَ بَلَغَ الْمَقْطَعَ عُذْرُهُ وَ نُذْرُهُ . « 1 »
پس از قبض روح آدم ، حيات بندگان را از حجت ربوبى و طريق اتصال بين آنان و معرفت خود خالى نگذاشت ، بلكه به وسيلهء حجتهايى كه بر زبان برگزيدگان از انبيايش ارسال كرد و همهء آنان به دنبال هم در هر دورهاى ابلاغ كنندهء پيامهاى او بودند با مردم رابطه برقرار نمود ، تا به وسيلهء پيامبر ما محمد صلى الله عليه و آله حجتش تمام شد و جاى عذرى باقى نماند و تهديدش دربارهء مجرمان به نهايت رسيد .
يكى از راههاى دعوت به خدا كه بيشتر انبيا و نبى اكرم اسلام از آن بهره گرفتهاند شيوهء نصيحت و اندرز است و اين روش در بسيارى از امور تبليغى بهترين تأثير گذار است ؛ زيرا با دل و جان مردم سازگار است .
بشارت دادن و ترساندن مردم در راه خير و صلاح و دورى از گناهان ، افراد زيادى را تربيت كرده است كه به مقامات بلند عرفانى دست يافتهاند حتى يك كلمهاى از زبان مبارك رسول اللّه صلى الله عليه و آله جارى مىشد ؛ گاهى يك انسانى را چنان متحوّل مىكرد كه او را براى هميشه شيفته و علاقمند به خود و دين مىكرد و تا حد و مرز شهادت پيش مىبرد .
اين نقش نصيحت در كنار رسالت است كه در آياتى از سورهء اعراف ، برخى پيامبران مانند نوح ، هود ، شعيب ، صالح ، موسى به قوم خود مىگفتند : ما پيام ربّ خود رسانديم و براى شما خيرخواهى نموديم . امّا در اثر كفر و لجاجت اين اقوام ؛ حجتها بر دلهاى سياه آنان قرار نمىگرفت و به سوى نابودى كشيده مىشد .
حتى عطوفت و خيرخواهى در پيام رسانى پيامبر اكرم اسلام صلى الله عليه و آله به مردم بيشتر از انبياى گذشته بود ولى خداوند سه روش را به حضرت پيشنهاد مىكند و مىفرمايد :
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه : خطبهء 90 .