هر حادثهاى را رو به خير و مقاصد برتر بگرداند و بالاى امواج حوادث به سوى ساحل خير پيش رود . و به عكس براى فرد تنها و بى پناه كه خود را از حريم پناهندگى رب بر كنار داشته و درون حوادث واقع شده ، هر موج حادثه و هر پديدهاى كه از گريبان آفرينش يا از درون اجتماع يا از باطن انديشهها سرزند شر مىنمايد و در مسير شرّش پيش مىبرد .
نكره آمدن غاسق و قيد اذا وقب شامل هرگونه تاريكى فشرده و فراگيرندهاى مىشود كه همهء محيط و ظرف تابش را پر كند و هر روزنهء نورى را مسدود نمايد . مثال بارز « غاسق » تاريكى شب ديجور است كه در آن راهزنان و جانوران و احلام و اوهام وحشتانگيز از لانهها و كمينگاههاى زير زمين و خلال نفوس سربرمىآورند و تاخت و تاز مىنمايند .
تاريكى فراگيرندهء كفر و جهل و هوا و خشم و شهوت ، مثالهاى ديگرى از « غاسق إذا وقب » است كه شرّ آنها از نفس آدمى و در اوست و خطيرتر از هر شرّى مىباشد .
همين كه اين تاريكىهاى نفسانى ، محيط درونى آدم را فرا گرفت و نور ايمان و پرتو عقل و شعاع وجدان را خاموش داشت ، غرايز و خويهاى حيوانى و عقدهها از بندها و كمينگاههاى درونى رها مىشوند و چون جانورهاى متنوع و متلوّن به تاخت و تاز درمىآيند و به مركز فرمان و اراده يورش مىآورند تا همين كه آن را به دست گرفتند ، همهء قوا و جوارح را به خواست خود و در مسير انجام شهوات و اوهام و زبانههاى خشم خود به هر سو مىگردانند و در اين مسير هر حد و قيد و مانع قانونى و اخلاقى را از ميان برمىدارند و هر استعداد و شخصيتى را درهم مىشكنند و هر قدرت و نيرويى را در اختيار خود مىگيرند . « 1 »
هامش
( 1 ) - پرتوى از قرآن : 206 ، قسمت دوّم از جزء 30 .