92 - الخبير
اوست آن ذات مقدّسى كه اخبار باطنه از حضرتش پوشيده نيست ، در مُلك و در ملكوت چيزى نمىگذرد و ذرّهاى حركت نمىنمايد و ساكن نمىشود و نفسى به اطمينان و اضطراب متّصف نمىگردد مگر اين كه خبرش نزد حضرت اوست .
خبير به معناى عليم است ، اما وقتى علم به امور نهانيّه و خفاياى باطنيّه اضافه شود خبرگى ، و صاحب آن علم خبير است .
عبد بايد خبير به هويّت و موجوديّت و ماهيّت جهان وجود و هستى خود باشد ، به اين معنا كه بر خفاياى قلبش آگاه بوده و بداند كه در دنياى درونش چه مىگذرد .
اگر آنچه مىگذرد پسند مولاست بر حفظ و تداوم و ثبوت آن بكوشد ، و اگر آنچه مىگذرد منفور حضرت محبوب است در مقام زدودن و پاك كردن آن برآيد ، كه قلب همراه با غشّ و خيانت و دغلى و حرص و كبر و حسد و ريا ، پسند حضرت مولا نيست و جاهل به باطن از حريم رحمت حضرت دوست دور است .
تو به آموختن بلند شوى * تا بدانىّ و ارجمند شوى
چون نهاد تو آسمانى شد * صورتت سر بسر معانى شد
نه زمين راه بر تو داند بست * نه فلك نيز بر تو يابد دست
چون شوى آن چنان كه مىبايى * چون تو با خويشتن نمىآيى
نظرى كن در اين معانى تو * تا مگر خويش را بدانى تو
( اوحدى مراغهاى )
93 - الخالق
آنچه به اراده و عنايت حضرت او از عدم به ديار هستى مىآيد و خلق مىگردد