آيا كدام از شما با من پيشاپيش بيرون خواهيد آمد ؟ دو نفر از آنها ( عبداللّه و عبيداللّه ) دعوت او را پذيرفتند .
پس با ياران و همگنان خود كه با او در خانهء آن زن بودند گفت : من عزم جزم كردهام و خواهم رفت ، از شما كه با من خواهد آمد ؟ آنان گفتند : ما از اصحاب پسر زياد هراس داريم . اين مرد بزرگ به آنان فرمود :
امّا من به خدا قسم همين كه ببينم پاى شترم به سر زمين سخت استوار و آشنا شود ، ديگر باكى از تعقيب نخواهم داشت ، هر كه خواهد گو مرا دنبال كند .
اين بزرگمرد با ادهم بن اميّه و بلندهمّتان ديگر كه با او همراهى كردند از بصره بيرون شتافتند . از بيراهه به مكّه مىآيد ، از مكّه بيرون آمد ، راه بيابانهاى دوردست را پيش گرفت تا خود را به حسين رسانيد .
آرى ، راه بى سر و سامانى را پيمود تا به سامان رسيد .
حسين عليه السلام در مكه در قسمت ابطح منزل گرفته بود . وى پس از استراحت در بنهء خويش آهنگ ديدار امام كرد . به قصد حضرت او بيرون آمده ، به كوى حسين روان شد . از طرف ديگر امام هم از آمدن او خبر يافته بود و به جستجوى او رفته تا در بُنه و آسايشگاه او وارد شده و آنجا به انتظار او نزول اجلال كرده ، به عرض او رسانده شد كه وى به سوى منزل شما رفته ، امام در بُنه او نشسته بود ، ( زهى مهر و يگانگى ، زهى بزرگى و بزرگوارى ) !
بارى ابن ثبيط به منزل حضرت كه رسيد و شنيد كه آن حضرت به سراغ او بيرن رفته است به منزل خود بازگشت و خطّ سير امام را گرفت تا وقتى كه رسيده ، ديد كه امام عليه السلام در منزل اوست ، گفت :
قُلْ بِفَضْلِ اللّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذلِك فَلْيَفْرَحُوا » « 1 »
بگو : [ اين موعظه ، دارو ، هدايت و رحمت ] به فضل و رحمت خداست ، پس
هامش
( 1 ) - يونس ( 10 ) : 58 .