طبيب در آن وقت مسلمان شد و گفت : تو داناترين مردم روزگارى . » « 1 » راستى ، چه شگفتانگيز است كه حضرت صادق عليه السلام بدون در دست داشتن ابزار امروزى كه وسيله شناخت درون و برون انسانند ، در گوشهء شهر مدينه براى يك طبيب هندى به شگفتىهاى خلقت انسان اشاره مىفرمايد ؟ !
« يا مَنْ لا تَنْقَضى عَجائبُ عَظَمَتِهِ »
اى حسن تو برتر از چه و چون * سبحان اللّه ز حُسن بيچون
لعل تو فريب اهل ادراك * قدّ تو بلاى طبع موزون
شمشاد قدان فتنه انگيز * بر فتنهء قامت تو مفتون
سرو از قد تو فتاده برخاك * گل از رخ تو نشسته در خون
آشفتهء تو هزار فرهاد * ديوانهء تو هزار مجنون
آوارهء عشق توست خورشيد * سر گشتهء مهر توست گردون
شد غرق به خون ديده لاله * زان چشم سياه و لعل مىگون
زلف تو شب دراز يلدا * رخسار تو مهر روز افزون
از زلف تو كار ما پريشان * وز خال تو حال ما دگوگون
جانم به لب آمد و نيامد * از دل هوس لب تو بيرون
هامش
( 1 ) - الخصال : 2 / 511 ، حديث 3 ؛ بحار الأنوار : 10 / 205 ، باب 13 ، حديث 9 ؛ علل الشرايع : 1 / 99 ، باب 87 ، حديث 1 ؛ لازم به تذكّر است كه اين گونه بيانات ، همه حكمتهاى اين اعضاست نه علّت آنها . و نيز هر كدام تنها يك حكمت ندارد بلكه داراى حكم و مصالح بسيارى است كه امام عليه السلام به يكى از آنها اشاره فرموده است و مرحوم علامهء مجلسى رحمه الله در بحار الأنوار در شرح فقرات اين روايت توضيحات مفيدى دارد كه شايستهء مراجعه مىباشد .