پوشى كند . كريم و مهربان است ، اوست كه بيمارىهاى بشر را يكايك دانسته و داروى آنها را يكايك شناخته و داروها را يكايك ساخته و پرداخته است .
در بخشهاى استوايى كرهء زمين گياهى مىرويد كه هم گل مىدهد و هم بر مىدهد . برهاى اين گياه به اندازهء دانهء باقلا مىباشد . اين گياه به وسيلهء برگهاى گل خود تنفّس مىكند ، در صورتى كه گل آن تحمل گرد و غبار را ندارد . وقتى كه مقدارى گرد روى برگ آن گل جمع شود ، برگها از گازى كه خود آن گياه توليد كرده پر مىشود و ناگهان منفجر مىگردد . گل باز مىشود و گردها ريخته مىشود ، در اثر انفجار گاز بيرون مىآيد و صدايى مىدهد كه شبيه سرفهء كودك مىباشد .
آيا اين نشانهء آن نيست كه اين گياه ، سازندهاى دارد بسيار دانا و حكيم و توانا ، به طورى كه دقيقترين چيزها از نظرش محو نمىشود و قدرت بر هر چيزى دارد ؟ !
تا ديدهام فتاده به زنجير موى دوست * دل مىكشد ز راه جنونم به سوى دوست
غير از طريق عشق مرا خطّ سير نيست * تا گشته نقطهء نظرم خال روى دوست
با اين كه پاى بر سر هستى نهادهام * دستم نمىرسد كه نهم پا به كوى دوست
خوشتر بود ز نالهء جانسوز چنگ و تار * تارى اگر به چنگ من افتد ز موى دوست
گر چون دهان يار نماند ز من نشان * از لوح سينهام نرود آرزوى دوست