موسى ! أنَا جَليسُ عَبْدى حينَ يَذْكُرُنى ، وَأنَا مَعَهُ إذا دَعانى . « 1 »
الهى ! آيا به من نزديكى ، تا با تو نجوا كنم ، يا آن چنان تفوّق ذاتى و علوّ مقامى دارى كه فرياد برآورم ، من صداى دل نوازت را مىشنوم ولى از شهود عظمت و كبرياييت بىبهرهام ، محبوب من كجايى ؟
از ساحت حضرتش پاسخ آمد كه : قيّوميّت من از پشت سر و پيش رو و راست و چپ تو احاطه بر تو دارد ، اى موسى ! من همنشين آن كسى هستم كه يادم كند ، و با آن كس معيّت دارم كه مرا بخواند .
نخست ديده طلب پس آنگهى ديدار * از آن كه يار كند جلوه بر اولوالأبصار
تو را كه ديده نباشد كجا توانى ديد * به گاه عرض تجلّى جمال چهرهء يار
اگر چه جمله پرتو فروغ حُسن وى است * ولى چو ديده نباشد كجا شود نظّار
تو را كه ديده نباشد چه حاصل از شاهد * تو را كه گوش نباشد چه سود از گفتار
در مقدّمهء شرح جملات اوّل دعاى پنجم خوانديد كه اهل دل عجايب عظمت حضرت ربّ را به دو گونه تفسير كردهاند :
اوّل : كمال ذات ، كه در سطور گذشته با كمك آيات و « نهج البلاغه » و پارهاى از روايات ، قطرهاى از آن درياى بى نهايت در بىنهايت را مشاهده كرديد .
دوّم : كميّت و كيفيت آفرينش موجودات ، كه هر يك دليلى بر عظمت خالق و صانع و به وجود آورندهء آنهاست ، كه سطور آينده اشارهاى به معناى دوم است .
هامش
( 1 ) - كنز العمال : 1 / 433 ، حديث 1871 .