اين حقايق در باطن انسان دست دهد ، مايهاى جز دانستن معنا و تصديق آن لازم ندارد ، كه عموم مردم عوام حتّى كودكان از سلوك در اين مرحله عاجز نيستند ، چرا كه وقتى لغتى را با معنايش به تودهء عوام يا كودكان ارائه كنند هم مىفهمند و هم معنا را براى مصداق تصديق مىكنند .
متأسّفانه اكثر اهل علم بيش از اين درجه را دارا نيستند ، و بايد گفت هر كس در اين زمينه در جا بزند و بالنسبه به اهل حال و آنان كه به قلّه كمال رسيدند نقص دارد و از سرمايهاى عظيم و مايهاى سنگين محروم است .
[
مراتب معرفت اسماى الهى
] بهرهء اهل حال و آنان كه دل به محبوب دادهاند و قصدى جز حضرت او ندارند و از تقواى بسيار بالا برخوردارند و چون ماهى در دريا در علم و عمل و اخلاق و صفا و وفا و كرامت و عبادت و خدمت به خلق غرقند ، بر سه مرتبه است :
1 - معرفت اين معانى براساس مكاشفه و شهود ، كه نتيجهء صفاى باطن بر اثر علم و عبادت و تقواست . معرفتى كه با برهان محكم ، برهانى كه خطا در آن راه ندارد نصيب آنان شده ، در حدّى كه آن معانى همچون خورشيد وسط روز در جانشان تجلّى دارد ، و آن را با صفات باطن نه با احساس ظاهر درك مىكنند ، و با چشم قلب نه با چشم سر مىبينند ، و چقدر فرق است بين اين گونه توجه به معانى اين اسما و توجهى كه از طريق تقليد از پدران و معلّمان براى انسان حاصل مىشود .
2 - درك عظمت صفات جلال ، به صورتى كه از توجّه به عظمت اسما و صفات ، شوق و عشق عجيبى در دل آنان پديد مىآيد ، شوقى كه محرّك آنان به متّصف شدن به آن صفات است تا از طريق آن به اوج قرب معنوى برسند و شبيه به ملائكهء مقرّب حق گردند .
3 - كسب اتّصاف به عمق معانى صفات و آراسته شدن به زيبايىهاى اسماى