معناى « باء » مناسبتر با اين كلمه همان معناى سوم است .
و در نتيجه مقصود از اين قيد اين مىشود : تبعيت آنان همراه با يك نوع احسان بوده باشد و خلاصه ، احسان ، وصف براى پيروى مىشود .
خواهيد گفت مگر پيروى چند جور است ؟ در جواب مىگوييم : ما از خود قرآن استفاده مىكنيم كه پيروى دو جور است ، يكى مذموم و ناپسند و ديگرى ممدوح و پسنديده و قرآن كريم پيروى كوركورانه و از روى جهل و نياكانشان را كه جز متابعت هوى و شيطان انگيزهء ديگرى ندارد مذمت مىكند . پس كسى كه پيرويش اينچنين باشد پيرويش بد و مذموم و كسى كه از حق پيروى كند پيرويش خوب و ممدوح است ، و خداى تعالى دربارهء آن مىفرمايد :
الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلئِكَ الَّذِينَ هَدَيهُمُ اللَّهُ » « 1 »
آنان كه سخن را مىشنوند و از بهترينش پيروى مىكنند ، اينانند كسانى كه خدا هدايتشان كرده .
و از جمله شرايط احسان در پيروى ، يكى اين است كه عمل تابع ، كمال مطابقت را با عمل متبوع داشته باشد كه اگر نداشته باشد باز پيروى بد و مذموم است .
پس ، ظاهراً منظور از طبقهء سوم يعنى الذين اتبعوهم باحسان كسانى هستند كه با پيروى نيك آن دو طبقه را پيروى كنند يعنى پيرويشان به حق باشد و يا به عبارتى پيرويشان براى اين باشد كه حق را با آنان ببينند . پس در حقيقت برگشت اين قيد به اين شد كه : پيروى دستهء سوم از دو دستهء اول پيروى از حق باشد ، نه پيروى به خاطر علاقهاى كه به ايشان دارند يا به خاطر علاقه و تعصّبى كه به اصل پيروى از آنان دارند و همچنين در پيرويشان رعايت مطابقت را بكنند .
اين آن معنايى است كه از اتباع به احسان فهميده مىشود نه آنگه ديگران
هامش
( 1 ) - زمر ( 39 ) : 18 .