لازمه را ضمن بيان « بَخٍّ بَخٍّ لَكَ يا عَلِىُّ » « 1 » تقديم نمود .
بديهى است اين نحوه تبريك گفتن تسليم در برابر صدور فرمان جديد و رضايت به وقوع خلافت على عليه السلام است . با اين كه او و دوستانش و عدّهاى ديگر با كمال طوع و رغبت سر تسليم پيش آورده تشريفات بيعت و تبريك را فراهم نمودند ، اما پس از وفات پيامبر ، نفس امّاره بر آنها غالب و حبّ رياست و جاهطلبى ، عواطف و مزاياى انسانى را از آنها سلب ، خرگاه خلافت سازى را بالا برده ، سازمان سياست مذموم خليفه تراشى را در سقيفه تهيه نمودند .
چرا كه شهوتشان به حركت آمد ، اشتياق مفرط پيدا نمودند كه پرچمهاى نيرو را در اهتزاز و صفوف سواره و پياده را زير فرمان خويش مشاهده نمايند . توسعهء كشور و فتح بلاد كنند تا نام خود را به صفحات تاريخ به وديعه بگذارند ، لذا جام شراب هواى نفسانى را نوشيدند و به قهقرا برگشتند . قرآن را پشت سر و احكام و سنّت رسول الهى را ملعبهء خود نموده ، دين را به دنيا فروختند . چه معامله زشتى با خدا كردند كه جز پنهان كردن حق و ورشكستگى در آخرت نتيجهء ديگرى نداشت .
اگر چنين نبود چرا به انكار حقّ على برخاستند و در مرض موت پيامبر وقتى براى نوشتن آنچه لازم بود كاغذ و دوات طلبيد در پاسخش :
إنَّ الرَّجُلَ لَيَهْجُرُ . « 2 »
همانا اين مرد هذيان و نامربوط مىگويد .
گفتند ؟ اگر در امر خلافت خود حربهء اجماع به كار برند ، بدون شك اين حربه
هامش
( 1 ) - ينابيع المودة : 2 / 249 ؛ اعيان الشيعة : 1 / 290 ؛ الغدير : 1 / 282 ، حديث 57 .
( 2 ) - المنتخب من الصحاح الستة ، محمدحياة الانصارى : 82 ؛ بحار الأنوار : 30 / 535 ، به نقل از مسلم .