قالَ أنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنى مِنْ نارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ » « 1 »
گفت : من از او بهترم ، مرا از آتش آفريدى و او را از گل ساختى .
لاجرم طوق لعنت در گردنش افتاد و از مقام قرب رب محروم گشت . و معنى لعنتْ بُعد باشد ، و بُعد آن است كه چشم او جسم ديد و از ديدن جان محروم گشت .
و عالم جسمْ كثيف است و ثقيل ، و اقتضاى كثافت و غلظت سِفل باشد و خفا و ظلمت . و عالم روحانى لطيف است و خفيف ، و اقتضاى لطافت و خفّت عِلو باشد و ظهور نور .
سليمان از براى آن بر باد نشست كه پاى بر سر هوا نهاده بود ، و آتش هستى به آب نيستى خاك گردانيده بود ؛ لاجرم بامداد ، يك ماهه رهش مىبرد و شبانگاه ، يك ماهه رهش بازمىآورد :
غُدُوُّها شَهْرٌ وَرَواحُها شَهْرٌ » « 2 »
كه رفتن صبحگاهش [ به اندازهء ] يك ماه و رفتن شام گاهش [ به اندازهء ] يك ماه بود ؛
و عالم صغراى نفس خود را مسخّر كرده بود ، لاجرم عالم كبرى و هر چه در او بود مسخّر وى گشت .
اكنون سليمان صفت شو تا بر نگين انگشتريت نقش « اللّه » برآيد ، و يوسف حُسن تو از چاه همچو ماه نمايد ، در منابر و مساجد خطبهء به نام تو كنند ، و در بلاد عالم سكّه به نام تو زنند ، و نشان بىنشان از تو پرسند ، و قبلهء قلوب گردى ، و مسجد نفوس شوى ، و عقول و ارواحْ بر مدينهء اشباحْ حمد و ثناى تو خوانند و تسبيح و
هامش
( 1 ) - ص ( 38 ) : 76 .
( 2 ) - سبأ ( 34 ) : 12 .