مىدانند و براى هر كدام از اين حقايق قواعدى عرضه كردهاند ، كه به كارگيرى آن قواعد از وجود انسان شجرهء طيّبه و منبعى الهى به وجود مىآورد .
انسان بايد خود را با چشم انبيا تماشا كند تا تمام حقايق وجودى خويش را ببيند ، و با هر يك به فراخور هويّت و موجوديّتش رفتار كند .
عقل را با علم تغذيه كند ، قلب را با عقايد حقّه ، نفس را با حسنات اخلاقيّه ، روح را با حالات الهيّه ، و جسم و اعضايش را با امر و نهى ملكوتيّه .
انسان بدون كمكگيرى از هدايت انبيا همچون ابليس لعين ، آن ديو رجيم ، يك چشم خواهد شد ، و با يك چشم خواهد نگريست ، آنوقت است كه خود را جز جسم نبيند و همهء هستى را در همين حيات زودگذر و بىارزش مادّى خلاصه كند ، و جز خور و خواب و شهوات كارى انجام ندهد .
خودبينى شيطان در كلام سعدالدين حمويه
عارف بيدار ، سعدالدين حمّويه مىگويد :
« بدان كه ديو يك چشم است و آن يك چشم طولانى است به خود فرو مىنگرد .
اشارت در اين ، آن است كه وى خودبين است و حق بين نيست . و آن كه يك چشم دارد آن است كه چشم او جسم مىبيند و چشم جان بين ندارد . نديدى كه چشم ابليس جسم آدم ديد ، نه جوهر آدم ؟ بايستى كه ابليس در آينهء جسم آدم جوهر جان آدم ديدى ، و واجد واحد گشتى ، و ساجد ماجد گشتى ، امّا مغرور بود به نفس خود ، و مسرور به طاعت بىجان و مُعجَب به صفت ناريّه ؛ در نار نگريست او را بالاى اخوان خود ديد . چون باد و خاك و آب از چشمش بيرون رفت ، بادِ هستى در سرش افتاد . در آدم خاكى چون نگه كرد گفت :