مغز آدمى را هم اثبات مىنمودند .
به هر حال اين يك روش بنيان كن است كه : ما نخست علم و جهان هستى را محدود مىكنيم و سپس در دريايى از وحشت و اضطراب غوطهور مىگرديم .
آيا كسى نيست از ما بپرسد كه با مشاهدات فراوان در طول تاريخ دربارهء قالب ناپذيرى اصول و مسائل علمى از يك طرف و با شناسايى انسان و بيكرانه - جويى هايش از طرف ديگر ، و نامحدود بودن روابط و اجزاى طبيعت با سيستم باز كه رو به ماوراى طبيعت ( متافيزيك به معناى عمومى آن ) دارد ، چگونه به خود اجازه مىدهيد كه علم و جهان هستى را محدود نموده ، در برابر مفاهيم و مسائل عالى و با اهمّيت به وحشت و اضطراب و نيهليستى « 1 » دچار شويد ؟ !
كدامين دليل شما را وادار كرده است كه تارهايى از چند رشته قضاياى محدود مانند تار عنكبوت دور خود بتنيد و سپس بگوييد : « جهان هستى همين است كه من با همين مفاهيم و قضايا آن را شناخته و با آن ارتباط برقرار كردهام » ؟ ! به اصطلاح معمولى بايد گفت : خوشا به حالشان كه خيلى راحت و در آسايشند !
مىگوييم فرشتگان وجود دارند ، و اگر نامحسوس بودن وجود فرشتگان را دليل نيستى آنان بدانيم ، نيمهء اساسى معلومات خود را كه عبارت است از واقعيّتهاى نامحسوس منكر شدهايم ، و هيچ متفكّر خردمند نمىتواند اين قضيّهء « نمىبينم پس وجود ندارد » را زمينهء جهان بينى خود قرار داده و حكم به نيستى بيرون از منطقهء حواس نمايد .
ما مىدانيم كه ارتعاشات صوتى بايستى به حدّ معيّنى برسد تا ما آن را بشنويم ، اجسام و اشكال و رنگها در فاصلهء معيّنى براى ما مطرح مىشوند ، دانهاى از الكترون و انرژى را تاكنون نديدهايم ، جاذبيّت محسوس نيست ، هيچ يك از
هامش
( 1 ) - نيهليست : منسوب به نيهليسم « انكار عقايد و نظامهاى اجتماعى قديم » پيرو مسلك نيهليسم ، فرقهء سياسى كه در قرن 19 ميلادى به وجود آمد و هدف آن از بين بردن عقايد و شؤون اجتماعى بود .