مىخواهند استبعاد افرادى را كه در طبيعت نمىتوانند واقعيّت ديگرى را بپذيرند منتفى بسازند ، ولى اين يك سطحى نگرى در شناسايىها است كه ناشى از تفسير نابجاى علم و طبيعت است .
مگر آنان كه عناصر را در چهار نوع منحصر مىدانستند علم گرايان نبودهاند ؟ مگر آنان كه صوت را از پديدههاى عرضى دانسته ، آن را غير قابل انتقال تلقّى مىكردند چهرهء دانشمندى نداشتند ؟ آرى ، آنان كسانى بودند كه با طرفدارى جدّى از علم ، بقاى اعراض مانند صوت را پس از به وجود آمدن ، امكانناپذير مىدانستند ؛ نيز متفكّرانى كه از علم دفاع مىكردند و كمترين اطلاعى از جريانات ذرّات بنيادين طبيعت نداشتند اندك نبودهاند .
اگر طول تاريخ را در نظر بگيريم ، همواره با اين پديده روبه رو مىگرديم كه علم در هر دوره و هر جامعهاى مقدارى از واقعيّتها را در اختيار دانشمندان مىگذاشته است ، دانشمندان در برابر اين جريان مستمر بر دو گروه بودند :
گروه يكم : مردم بى گنجايشى بودند كه توقّع داشتند كه همان مقدار محدود از مسائل علم ، تمامى سطوح طبيعت و روابط اجزاى آن را در اختيارشان قرار داده است . اينان نه تنها از حركت به پيش محروم بودهاند بلكه از پيشروى ديگران نيز جلوگيرى مىكردهاند .
گروه دوم : متفكّران هشيارى بودند كه با عبارات و بيانات مختلف ، محدودّيت علم خود را درك كرده ، راه پيشروى را به روى خود و ديگران نمىبستهاند .
اين عبارت از نيوتن مشهور است :
« مانند كودك خردسالى هستم كه در ساحل اقيانوس بىكرانى ايستاده ، تنها چند عدد سنگريزهء رنگارنگ در جلو چشمانش زير آب مىبيند ، ولى اقيانوس بىكرانى با محتويات نامحدودش در مقابل ديدگان آن كودك خردسال مجهول است » .
اينان در ضمن اين كه راه علم را براى آيندگان هموار مىكردند ، عظمت گنجايش
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 104
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص١٠٤