رياضت و مخالفت وى بوده باشد در اصطلاحات عارفان « بَقَره » مىنامند و بعد از اشتغال به سلوك « بَدَنه » مىخوانند و بَدَنه شترى است كه روز عيد اضحى در مكّه ذبح مىنمايند .
خلاصهء سخن اين است كه چون انبيا عليهم السلام جهت هدايت خلقند و هدايت حقيقى كه رجوع به مبدأ است آن جماعتى را ميسّر گشته كه بدنهء نفس را به تيغ مخالفت نفس و هوا و موت اختيارى ذبح نموده باشد ؛ كأنَّه كه بعثت انبيا عليهم السلام به جهت ايصال نفوس اين جماعت است و به منزل وصول هر چند كه حكم نبوّت شامل همه است كه :
وَاللَّهُ يَدْعُوا إِلَى دَارِ السَّلَامِ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ » « 1 »
[ مردم را ] به سراى سلامت و امنيت [ كه بهشتِ عنبر سرشت است ] دعوت مىكند و هر كه را بخواهد به راهى راست هدايت مىنمايد .
اين طايفهاند اهل معنى * باقى همه خويشتن پرستند
فانى زخود و به دوست باقى * اين طُرفه كه نيستند و هستند
( محمد اسيرى لاهيجى )
دليل كاروان راه شريعتند كه عامّهء خلايقند و راهنماى كاروان راه طريقتند كه خواصّند ، چو هر طايفه به قدر استعداد فطرى كه دارند قبول فيض هدايت هادى مىتوانند نمود .
سير هر كس تا كمال وى بود * قرب هر كس حسب حال او بود
لاجرم چون مختلف افتاد سير * هم رَوِش هرگز نيفتد هيچ طير
هست با هر ذرّه درگاهى دگر * پس ز هر ذرّه به دو راهى دگر
( عطار نيشابورى )
هامش
( 1 ) - يونس ( 10 ) : 25 .