از عرش تا به فرش همه ذرّهاى بود * در پيش آفتاب ضمير منوّرم
روشن شود ز روشنى ذات من جهان * گر پردهء صفات خود از هم فرو درم
آبى كه زنده گشت ازو خضر جاودان * آن آب چيست قطرهاى از حوض كوثرم
آن دم كزو مسيح همى مرده زنده كرد * يك نفخه بود از نَفَس روح پرورم
فى الجمله مظهر همه اشياست ذات من * بل اسم اعظمم به حقيقت چو بنگرم
( فخرالدين عراقى )
پيامبر صلى الله عليه و آله در كلام لاهيجى
لاهيجى در « شرح گلشن راز » در تفسير و توضيح :
يكى خطّ است ز اوّل تا به آخر * بَرو خلق جهان گشته مسافر
( شيخ محمود شبسترى )
و اشعار بعد از آن مىگويد :
« از اوّل مراتب موجودات كه عقل اوّل است تا آخر تنزّلات كه مرتبهء انسانى است و از مرتبهء انسانى تا مرتبهء الهيّت كه نقطهء آخرين دايره به اوّل متّصل مىشود ، يك خطّ مستدير موهوم است كه از تجدّد تعيّنات نقطهء وحدت نموده مىشود .
« بَرو خلق جهان گشته مسافر » و بر اين خطّ مذكور خلق عالم مسافرند كه از بطون به ظهور مىآيند و از ظهور به بطون مىروند :
كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ » « 1 »
همان گونه كه شما را آفريد ، [ پس از مرگ به او ] بازمىگرديد .
و مبدأ و معاد و تقدّم و تأخّر و جان و جسم و عقول و نفوس به حسب قلّت و كثرت مناسب با نقطهء وحدت نموده مىشود .
هامش
( 1 ) - اعراف ( 7 ) : 29 .