سوى هستى از عدم در هر زمان * هست دائم كاروان در كاروان
باز از هستى روان سوى عدم * مىروند اين كاروانها دم بدم
جزوها را رويها سوى كُل است * بلبلان را عشق بازى با گل است
آنچه از دريا به دريا مىرود * از همان جا كآمد آن جا مىرود
( مولوى )
[
رهبرى انبيا و اوليا
] و حكمت بالغهء حضرت الهيّه مقتضى آن است كه رفتن و آمدن خلايق در اين راه خطّ موهوم كه مذكور شد بىرهبرى كه متّصف به كمال اعتدال جمعى الهى باشد ميسّر نگردد . و آن جماعت كه متّصف بدين كمالند أوّلًا و بالذّات انبيايند كه مظاهر حقيقت نبوّت روح اعظماند و ثانياً به سبب متابعت انبيا اوليايند ، قدّس اللَّه أسرار هم ، فلهذا فرمود كه :
در اين ره انبيا چون ساربانند * دليل و رهنماى كاروانند
( شيخ محمود شبسترى )
يعنى در اين راه مبدأ و معاد و نزول و عروج ، انبيا كه به حسب كمال ذاتى اطّلاع بر حقايق امور و منازل و مراحل و حمدات و موانع راه حقيقت يافتهاند چون ساربانند ، يعنى چنانچه ، ساربان در كاروان ضبط و نگاهبانى اشتران مىنمايد كاروان را با احمال و اثقال به وسيلهء اشتران باربردار به منزل مىرساند ، انبيا نيز ضبط و نگاهبانى نفوس خلايق از افراط و تفريط اخلاق و اوصاف و اعمال مىنمايند به صراط مستقيم عدالت هدايت فرموده به منزلگاه كمال كه وصول به مبدأ است مىرسانند .
و در تشبيه انبيا به ساربان اشارتى است دقيق كه نفس انسانى را گاهى كه مستعدّ