داستان را [ براى مردم ] حكايت كن ، شايد [ نسبت به امور خويش ] بينديشند .
اوصاف شيطانى
كَمَثَلِ الشَّيْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنسَانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنكَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ » « 1 »
[ داستان منافقان كه كافران از اهل كتاب را با وعدههاى دروغ فريفتند ] چون داستان شيطان است كه به انسان گفت : كافر شو . هنگامى كه كافر شد ، گفت :
من از تو بيزارم ، من از خدا كه پروردگار جهانيان است ، مىترسم .
ورنه وجود انسان و حقيقت نفس با قطع نظر از اين تعلّق ، عقل است و داراى صفات ملكوتى و به اقتضاى سرشت خود :
ما عُبِدَ بِهِ الرَّحْمنُ ، وَاكْتُسِبَ بِهِ الْجِنانُ . « 2 »
آنچه كه خداوند بدان پرستيده شود و بهشت به واسطهء آن به دست آيد .
بايد با عوارض خطرناك و بنيان بركن آن تعلّق كه حالت بهيمى و سبعىشيطانى است جهاد كرد ، تا از شرّ حيوانات در امان برود و گرنه در اين خانه هميشه غوغايى از تهاجم و تنازع است .
سعدى مىگويد :
از كسى معناى
أعْدى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتى بَيْنَ جَنْبَيْكَ . « 3 »
هامش
( 1 ) - حشر ( 59 ) : 16 .
( 2 ) - بحار الأنوار : 1 / 116 ، باب 4 ، حديث 8 ؛ وسائل الشيعة : 15 / 205 ، باب 8 ، حديث 20288 .
( 3 ) - بحار الأنوار : 67 / 64 ، باب 45 ، حديث 1 ؛ عوالى اللآلى : 4 / 118 ، 187 .