مباد دل ز هواى تو يك زمان خالى * كه بى هواى تو دل تن بود ز جان خالى
هماى عشق تو را ، هست آشيانه دلم * مباد سايهء اين مرغ از آشيان خالى
ز روى تو ز زمين تا به آسمان پرنور * ز مثل تو ز مكان تا به لامكان خالى
خيال روى توام در دلست پيوسته * ز مهر و ماه كجا باشد آسمان خالى
دلم ز معنى عشقت تهى نخواهد شد * اجل اگر چه كند صورتم ز جان خالى
به عاشقان تو دنيا خوشست و بىايشان * چو دوزخ است كه هست از بهشتيان خالى
( سيف فرغانى )
بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله و برنامههاى ايشان
كلام را در آيات قرآن مجيد در شأن پيامبر عظيم الشأن باخواست حضرت ربّ العزّه دنبال مىكنيم :
وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ » « 1 »
و تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم .
او در جهانى به رسالت مبعوث شد كه سايهء شوم جهل و جاهليّت بر سر اهلش سايبان داشت و زور گويى و قلدرى ، غارت و آدم كشى و زنده به گور كردن دختران و هر نوع ستم و تجاوز در هر ناحيهاى كه انسان زندگى مىكرد امرى عادى بود .
تفرقه بيداد مىكرد ، عقل از حركت ايستاده بود ، وجدان انسانيّت به خواب بود ، مردم ايران و روم و ساير مناطق و به خصوص عربستان در آتش ستم ستمكاران مىسوختند ، فريادرسى وجود نداشت ، آه مظلومان به دل سنگ ظالمان اثر نمىگذاشت ، باطن و ظاهر بشر به انواع پليدىها آلوده بود ، از توحيد و روشنايى و نورانيّت و سلامت نفس و جان خبرى نبود ، به دانش و دانشمند مىخنديدند ،
هامش
( 1 ) - انبياء ( 21 ) : 107 .