خسرو ملك جمالى تو و اندر سخنم * ذكر شيرينى تو هست چو در آب شكر
سر خود نيست دلى را كه تو باشى مطلوب * غم جان نيست كسى را كه تو باشى دلبر
دختر نعش گواهى نتواند دادن * كه چنوزاده بود مادر ايّام پسر
در همه نوع چو تو جنس بيابند وليك * به نكويى نبود جنس تو از نوع بشر
به جمال تو در اين عهد نيامد فرزند * و گرش ماه بود مادر و خورشيد پدر
( سيف فرغانى )
فرازهايى ديگر در رفتار و منش پيامبر صلى الله عليه و آله
اكثر اوقات در سكوت بود ، بدون نياز سخن نمىگفت ، در حال خشنودى و خشم جز حق به زبانش جارى نمىشد ، از روى جدّ مردم را نصيحت مىكرد ، سعى داشت خود را يكى از مردم بشمارد و از آن امتيازى نداشته باشد .
از تمام مرم خوشروتر و خوش نفستر بود ، مگر وقتى كه قرآن ، بر او نازل مىشد يا به ياد قيامت مىافتاد .
در پيشامدها به خدا پناه مىبرد و از وجود مقدّسش طلب هدايت مىكرد و از حول و قوّهء خود تبرّى مىجست و به محضر پروردگار عرضه مىداشت : الهى ! حق را به من بنمايان تا از آن پيروى كنم و ناپسند را به من ناپسند نشان بده تا از آن دورى كنم .
حضرت سيّد الشهدا عليه السلام مىفرمايد : از پدرم اميرالمؤمنين عليه السلام از اخلاق رسول