اين فقير مسكين و عبد مستكين به پيشگاه حضرت دوست عرضه داشته :
يا رب تو علاج درد مايى * بردرد درون ما شفايى
ما خسته دل و فسرده حاليم * از بار گنه شكسته باليم
غرقيم همه به بحر عصيان * هستيم گداى لطف و احسان
با اين كه ز كبرْ خود نمائيم * در اصلْ فناى در فناييم
هستىّ و خوديّتى نداريم * از خويش منيّتى نداريم
بر درگه تو ذليل و خواريم * سرمايه بجز گنه نداريم
اى غوث و غياث بى پناهان * بخشندهء جملهء گناهان
يا رب تو ببين اسير نفسيم * عمرى است همه هوا پرستيم
از بادهء كبر جمله مستيم * آلودهء هر گناه و پستيم
شد تيره ز معصيت دل ما * شد نار جحيمْ حاصل ما
بگشاى درى ز توبه اى يار * ما را تو ز معصيت نگهدار
ما گر چه به عهد بى وفائيم * لكن به در تو ما گداييم
بر سائل خود عنايتى كن * از غمزدگان حمايتى كن
اى مايهء آبروى مسكين * ثابت قدمم نماى در دين
( مؤلف )
5 - دور داشتن انسان از الحاد و شرك
دور بودن از شرك در هر كيفيّت و شكلش اعمّ از دنيا پرستى ، مقام پرستى ، شهوت پرستى ، هوا پرستى ، طاغوت پرستى ، شيطان پرستى ، محض عنايت و لطف حق به بندگان است .
چون ايمان خالص و عمل صالح بر شؤون حيات حاكم گردد بساط شرك از سرزمين هستى انسان ، جمع مىشود .