تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
اين فقير مسكين و عبد مستكين به پيشگاه حضرت دوست عرضه داشته :
يا رب تو علاج درد مايى * بردرد درون ما شفايى ما خسته دل و فسرده حاليم * از بار گنه شكسته باليم غرقيم همه به بحر عصيان * هستيم گداى لطف و احسان با اين كه ز كبرْ خود نمائيم * در اصلْ فناى در فناييم هستىّ و خوديّتى نداريم * از خويش منيّتى نداريم بر درگه تو ذليل و خواريم * سرمايه بجز گنه نداريم اى غوث و غياث بى پناهان * بخشندهء جملهء گناهان يا رب تو ببين اسير نفسيم * عمرى است همه هوا پرستيم از بادهء كبر جمله مستيم * آلودهء هر گناه و پستيم شد تيره ز معصيت دل ما * شد نار جحيمْ حاصل ما بگشاى درى ز توبه اى يار * ما را تو ز معصيت نگهدار ما گر چه به عهد بى وفائيم * لكن به در تو ما گداييم بر سائل خود عنايتى كن * از غمزدگان حمايتى كن
اى مايهء آبروى مسكين * ثابت قدمم نماى در دين
( مؤلف )

5 - دور داشتن انسان از الحاد و شرك

دور بودن از شرك در هر كيفيّت و شكلش اعمّ از دنيا پرستى ، مقام پرستى ، شهوت پرستى ، هوا پرستى ، طاغوت پرستى ، شيطان پرستى ، محض عنايت و لطف حق به بندگان است . چون ايمان خالص و عمل صالح بر شؤون حيات حاكم گردد بساط شرك از سرزمين هستى انسان ، جمع مىشود .